عاشورا و درس ثبات در هویت سیاسی

guila_gofteman
Site Admin
پست: 62
تاریخ عضویت: پنج شنبه 30 شهریور 1396, 7:00 pm

عاشورا و درس ثبات در هویت سیاسی

پست توسط guila_gofteman » پنج شنبه 6 مهر 1396, 9:32 pm

دکتر رسول نوروزی فیروز، پژوهشگر مرکز مطالعات راهبردی مجمع جهانی اهل بیت(ع) قم در یادداشتی به نقش عاشورا در هویت سیاسی شیعه پرداخته است:
 
شاید شعر مشهور جلال الدین محمد بلخی (مولانا): «از کجا آمده‎ام،آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم» از جمله بارزترین اشعار مشیر به مقوله هویت است. هویت چگونگی تعریف از «خود» و نوع برداشت از «دیگری» یا جهان پیرامون است. پاسخ به پرسش «من کیستم؟» و یا اکتشاف هویت می‎تواند از دو بعد اثباتی و سلبی در سطوح مختلف فردی، اجتماعی، و نهایتا سیاسی برونداد داشته باشد. ثبات هویتی در سطح فردی می‎تواند به مثابه موتور محرکی برای رفتار فردی باشد؛ زیرا با تعیین اهداف و چشم‎انداز برای زندگی فردی، آینده روشنی را برای فرد رقم می‎زند و از سویی دیگر از مبتلا شدن فرد به انواع اختلالات شخصیتی مصون می‎دارد. تعیین هویت از سوی اجتماع یا جامعه می‎تواند تعادل و همبتسگی اجتماعی را سبب شود که جمع خاص یا جامعه را در رسیدن به هدف مشترک و وضعیت مطلوب‎ و کنش جمعی و مشترک هدایت کند و مانع از واگرایی جمعی شود. در نهایت در ساحت نظام بین‎الملل، استقلال و یا عدم استقلال کشور به صورت حقیقی در نظام بین‎الملل و پیگیری اهداف مشخص از سوی کشور در محیط بین‎الملل و همراهی جامعه با آن، از طریق هویت آن کشور در نظام بین‎الملل هویدا می‎شود. از این رو مسئله هویت از جمله مهمترین عرصه‎هایی است که در رشته‎های مختلف علمی نظیر ادبیات، هنر، روانشناسی، جامعه‎شناسی، علوم سیاسی و روابط بین‎الملل به آن پرداخته می‎شود.
یکی از ابعاد برجسته و مهم هویت، بعدی است که با سیاست آمیخته می‎شود و از آن به «هویت سیاسی» تعبیر می‎شود. این آمیختگی، ارتباط مستقیمی با مقوله قدرت ـ به معنای عام آن ـ خواهد یافت، همانند ارتباط میان جغرافیا و سیاست (ژئوپلتیک)، و یا اقتصاد و سیاست که یک ارتباط ارگانیکی  و برساخته است و انتزاع و هرگونه تغییری در هر بخش از جغرافیا مستقیما بر میزان قدرت اثر خواهد داشت. برساخته بودن هویت سیاسی به این معناست که هویت سیاسی یک فرد، جامعه یا کشور در فرایند تعامل با محیط بیرونی شکل می‎گیرد و افراد یا بازیگران نظام بین‎المللی بر اساس تعریفی که از «خود» و «دیگری» دارند منافع خود را تعیین می‎کنند و بر اساس آن دست به انتخاب و کنش می‎زنند. از این‎روست که مقوله هویت هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین‎المللی مورد توجه دانشگاه‎ها، مراکز تحقیقاتی راهبردی، مراکز سیاست‎گذاری و... است و پروژه رصد تحولات هویتی جوامع مختلف دائما در دستور کار قرار دارد؛ زیرا تغییر هویتی همانند تغییر جغرافیایی و اقتصادی می‎تواند فرصت‎ها و یا تهدیدات گسترده‎ای را متوجه افراد، جوامع و یا کشورها نماید.
تغییر هویتی غالبا به دو دسته «در هویت» و «از هویت» تقسیم می شود. در قسم اول این تغییر کاملا پذیرفته شده و ممدوح است و نشان تعالی است. دراین وضعیت مبدا و مقصد مشخص است و اهداف و جهت‎گیری‎های رسیدن به اهداف تغییر می کند. این نوع تغییر سبب بازتولید هویتی و ارتقا سطح ادارک هویتی فرد می‎شود؛ زیرا فضای ادراکی فرد در درون یک گفتمان مشخص قبض و بسط می یابد، و تلاش می کند در سازواری با فضای عملیاتی موجود کنش خود را تنظیم نماید. اما «تغییر از هویت» نشانگان روشنی است بر اختلال شخصیت؛ زیرا عدول از یک گفتمان و پذیرش یک گفتمان دیگر را به همراه دارد؛ نظیر شیفت دائمی یک فرد میان هویت مذهبی و  هویت سکولار، که در دورن گفتمان متفاوت صورتبندی می‎شوند. این امر معمولا در افرادی رخ می‎دهد که از اختلال شخصیت مزمن برخوردار باشند.
توجه به این امر ضروری است که از آنجا که هویت سیاسی امری برساخته اجتماعی است، تغییر  ـ از هویت ـ به آسانی امکان‎پذیر نیست؛ زیرا یک وضعیت نیست که بتوان آن را به آسانی با وضعیت دیگری جایگزین کرد بلکه یک فرایند است که جایگزینی آن با فرایند دیگر مستلزم سپری‎شدن مدت زمانی بسیار طولانی و حتی تغییر نسل‎ها می‎باشد. از این‎رو تغییر در هویت سیاسی و یا به عبارت بهتر عدول از آن عملا امکان‎پذیر نیست و قابل تعویض یا معامله با هیچ معیاری نمی‎باشد. به عنوان مثال فردی که هویتش را با دین، مذهب، کشور، شهر، و حتی در لایه‎های اجتماعی‎تری نظیر یک تیم ورزشی خاصی گره زده است امکان انتزاع آن به وسیله امور مادی وجود ندارد. بنابراین هرچه افراد، گروه‎ها، احزاب، نهادها، و... بتوانند هویت مشخص‎تری را عرضه کنند، از صراحت بیشتری در مشخص کردن اهداف، و منافع و در نهایت جهت‎گیری‎های رفتاری برخوردار خواهند بود؛ و برعکس هرچه اختلال هویتی و شخصیتش قوی‎تر و هویداتر باشد گزینش و رفتار بسیار سخت و پیچیده خواهد شد که در این صورت اغلب رفتارها، همراه با خطا و زیان بسیار خواهد بود. در عرصه سیاسی نیز مسئله به همین روشنی است و هویت سیاسی افراد در صورت رسیدن به ثبات نسبی علائق، جهت‏گیری‎ها و منافع فرد را تعیین می‎کنند و تغییر آن به سختی امکان‎پذیر است.
قاعده اول مرتبط با هویت سیاسی این است که، در صورتی که فرد مبتلا به تذبذب هویتی باشد ـ که معمولا در ظاهر، رفتار با گفتار مشخص است ـ سهیم شدن فرد در قدرت و یا ورود وی به کنش سیاسی ممنوع است. زیرا تغییر در هویت سیاسی فقط از یک روش میسر است؛ و آن هم تغییر در خارج از فضای سیاسی است؛ یعنی عدول و نزول از عرصه سیاست و قدرت تنها راه امکان‎پذیر تغییر هویت سیاسی است. یعنی هنگامی که فرد خود را با یک گفتمان سیاسی خاصی مطرح می‎کند، حق عدول گفتمانی مادامی که سهمی از قدرت را از طریق همان گفتمان به خود اختصاص داده است را ندارد. این امر در اموری نظیر ورزش نیز به همین نحو است؛ مثلا بازیگر یک تیم ورزشی خاص و پرطرفدار در اثنا بازی نمی‎تواند بگوید تغییر هویت داده‎ام و به اصطلاح گل به خودی بزند بلکه هنگامی که عزم تغییر هویت می‎کند می‎بایست رضایت تیم خود را جلب نماید، سپس از تیم خارج شود، جریمه‎های خروج را بپردازد، و در نهایت به صورت رسمی اعلام ورود به تیم دیگر نماید. طی شدن فرایند رسمیت‎بخشی از این‎رو ضروری است که فرد کاملا به اهداف جمع وفادار بماند. در عرصه سیاست نیز وضع به همین منوال است؛ زیرا نقش و جایگاه بازیگر سیاسی در فضایی است که بخشی از قدرت در اختیار وی قرار می‎گیرد. تغییر در هویت سیاسی و تغییر گفتمانی سبب خلاء قدرت در بخشی می‎شود که در اختیار فرد قرار گرفته است. خلاء قدرت همواره آشوب و بحران و نهایتا فاجعه را در پی خواهد داشت. روی دیگر سکه قاعده اول این است که هنگامی که هویت با سیاست گره می‎خورد: «مادامیکه فرد صاحب و مدعی هویت سیاسی خاص در عرصه قدرت قرار دارد تغییر و تغیر در هویت سیاسی و عدول گفتمانی ممنوع است»؛ زیرا ظهور فجایعی تلخ و بسیار زیان باری را سبب می‎شود؛ که اقلی‎ترین آنها از بین رفتن اعتماد و سرمایه اجتماعی است و حداکثری‎ترین آنها نیز وقوع فجایعی نظیر جنگ و بحران‎ها و یا وقوع مصائبی نظیر عاشورای سال 61 هجری قمری است. بنابراین تغییر هویت می‎بایست در بیرون از فضای سیاست شکل گیرد و اساسا معامله بر سر هویت، زیان‎بارترین معاملات تاریخ است.
هنگامی که هویت در یک فضای متعالی و دینی شکل می‎گیرد، عالی‎ترین سطح ثبات هویتی شکل می‎گیرد. در این صورت این هویت تحت‎الشعاع منافع متضاد با دین قرار نمی‎گیرد. عاشورا به عنوان یک پدیده اجتماعی دینی، در بعد هویت سیاسی از دوجنبه قابل بررسی است. از یک سو عاشورا یکی از بالاترین نمادهای ثبات در هویت سیاسی را به نمایش گذاشته است که در بحث سیاست‎ورزیِ مبتنی بر شرع شکل گرفته است که امکان تغییر آن وجود نداشت. در این وضعیت در زمان تعارض میان هویت و منافع مادی، انتخاب امام حسین(ع) کاملا روشن است؛ زیرا هویت سیاسی خود را از قبل تعیین کرده است. به دیگر بیان عاشورا نماد روشنی است بر انتخاب‎گری در فضای سیاسی مشوش و پرآشوب. از سویی دیگر، در جریان عاشورا افراد و جریان‎های بسیار زیادی وجود دارند که کنش سیاسی آن‎ها مبتنی بر اختلال شخصیت مزمن سیاسی رقم خورده است، نه مبتنی بر ثبات هویت سیاسی. در نتیجه فقدان ثبات هویت سیاسی در بخش قابل توجهی از جامعه، سبب شده است که یک روز برای امام معصوم(ع) دعوت نامه ارسال شود و روز دیگر شمشیرها علیه وی آخته شوند. ساعاتی همراه با مسلم بن عقیل باشند و ساعاتی علیه مسلم. عاشورا الگوی روشنی است از افرادی که مبتلا به دوگانگی مزمن شخصیت سیاسی هستند. کسانی که هم بر حقانیت و از آن بالاتر بر مظلومیت امام(ع) واقفند و بر آن می‎گریند و هم توان قدم برداشتن در راه یاری امام(ع) را ندارند و میان انتخاب‎های متعدد مانده‎اند. یا ممکن است انتخاب درست باشد اما در زمان درست محقق نشده باشد، نظیر قیام توابین و قیام مختار انتخاب‎های آن‎ها تاریخ مصرف خود را از دست داده و با تاخیر انتخاب مواجه شدند. در هر صورت عدم ثبات هویت سیاسی سبب شد که فاجعه‎ای در ابعاد عاشورا رقم بخورد و همه انتخاب‎های سیاسی پس از آن بسیار کم‎فایده شوند.
بنابراین بارزترین ویژگی افراد با اختلال شخصیت سیاسی عدم توان کافی در انتخاب از یکسو، انجام انتخاب‎ها یا شیفت‎های مکرر و متعدد از سوی دیگر است. این امر نشانگان روشنی است بر عدم ثبات در هویت سیاسی و به این معناست که هویت سیاسی فرد شکل نگرفته و یا ناقص شکل گرفته و قابل اتکا نیست. برای چنین افرادی قرار نگرفتن در فضای انتخاب سیاسی و عدم مشارکت در امر سیاسی بهترین گزینه است. چنانکه امام حسین(ع) به افراد متعددی پیشنهاد دادند که از فضای کربلایی و عاشورایی که در آن ناگزیر از انتخاب هستند، چنان دور شوند که صدای یاری طلبی امام(ع) را نشنوند. عاشورا محصول انتخاب و تغییر و تبدل هویتی در مقام سیاست است که در حالی که این تغییر و تبدیل فاحش‎ترین خطای استراتژیک است. زیرا انتخاب سیاسی باید بیرون از فضای سیاسی انجام شود و درون گفتمان سیاسی فقط فضای پایبندی به انتخاب است و گرنه ممکن است فجایعی رقم بخورد که قابل جبران نباشد.
شاید یکی از تفسیرهای «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را بتوان بر مقوله ثبات در هویت سیاسی تطبیق داد.  به این معنا که با استخراج الگوی ثبات در هویت سیاسی می توان از سیاست مداران چند توقع مشخص داشت؛ اولا اینکه بر هویت سیاسی که از آن به قدرت رسیده اید و در قدرت سهیم شده اید، پافشاری نمایید، و در صورت عدم تمایل به حفظ گفتمان سیاسی ای که از آن به قدرت نائل آمده اید، ردای سیاست را از تن به در آورید. عدم ثبات در هویت سیاسی سبب می‏شود که افرادی را مشاهده کنیم که روزی در کسوت جریان متشرع باشند و بردیگران خرده عدم پیابندی به شرع گیرند و روزی دیگر با ظاهر، رفتار و گفتاری کاملا متفاوت نسبت به شرع در فضای گفتمانی دیگری قرار دارند. در عرصه سیاست روزی با لیست‎های چپ، انقلابی دو آتشه، ضدآمریکایی و... در صحنه سیاست حضور دارند، روزی دیگر سر از لیست‎هایی با آرمان‎هایی بسیار متفاوت درمی‎آورند که بیشتر به طنزی تلخ شده است. روزی غرب‎ستیزند و  روز دیگر معیار و مکیال اصلی برای همه اموز زندگی آنها، غرب بما هو غرب است. روزی سرمایه ستیزند و روزی سرمایه دار؛ روزی حجاب مدارند و روزی حجاب ستیز؛ تا دیروز محاسن بلند، پیراهن سفید روی شلوار، و یا حتی صف اول نماز جمعه و جماعت، امروز ته ریشی ناچیز، کت و شلوارهای خوش رنگ، و عضویت در محافل سیاسی مختلف، و... همه اینها هنگامی بغرنج می شوند که با چنین اختلالاتی در عرصه سیاست حضور داشته باشند.
چنانچه گذشت تغییر هویت سیاسی ممکن است ناگزیر باشد؛ اما تغییر هویت سیاسی در هنگام تصدی پستِ سیاسی ممنوع است؛ زیرا کم‎ترین تبعات آن از دست رفتن اعتماد مردم است که بالاترین سرمایه اجتماعی نظام است. همانطور که اگر شخصی نمی‎داند طرفدار کدام یک از تیم‎های قرمز یا آبی است، حق ورود به مدیریت، بازی و... در این تیم‎ها را ندارد، دقیقا به همان دلیل اگر کسی نمی‎داند که در کدام یک از گفتمان های سیاسی خانه هویت سیاسی خود را بنا کند باید از عرصه بازیگری در فضای سیاسی خارج شود. زیرا در این صورت به فردی تبدیل خواهد شد که خط قرمز و آبی نظام را ممزوج خواهد کرد و در نهایت هم رد خواهد کرد. تبدیل به فردی می شود که  در همه جا خواهد بود و در هیچ جا نخواهد بود. اگر هویت سیاسی تثبیت نشده باشد، هویت سُفره‎ای شکل خواهد گرفت؛ هرجا سفره‎ای پهن باشد همان جا خواهند نشست. از هر طریقی که رای بیشتری قابل تخمین باشد، همان هویت سیاسی است؛ دقیقا شبیه دوستی که بعد از شهرآورد مشخص می‎کرد که طرفدار کدام یک از طرفین قرمز ـ آبی است.
هنگامی که هویت سیاسی ثبات لازم را نداشته باشد، تجزیه گفتمان سیاسی به راحتی امکان‎پذیر است؛ زیرا هر اختلالی به یک متغیر مشخصی واکنش نشان می‎دهد. وجود متغیرهای متعدد گریز از مرکز را تسریع می‎کند. به نظر می رسد یکی از عمده دلایل تجزیة بسیار زیاد در دو جناح سیاسی در کشور عدم تثبیت هویت سیاسی و وجود افرادی با اختلال شخصیت سیاسی مزمن است که مدام میان دو جناح در رفت و آمد هستند و در حال شکستن و متکثر کردن فضای سیاسی کشور از هر دو جناح هستند. شاید مقایسه وضعیت فعلی کشور با جریان عاشورا قیاس مع الفارق باشد، اما عاشورا نمونه روشن و بارزی است از عدم ثبات در هویت سیاسی بخش قابل توجهی از بازیگران ـ اعم از نخبگان و عوام ـ  است که علی رغم روشن بودن دو مسیر و شفافیت هر دو برای بسیاری انتخاب بسیار سخت بود؛ هر چند در سپاه یزید بودند اما از مواجهه مستقیم پرهیز می کردند. برای عبور از این وضعیت بی ثباتی هویتی نیازمند الگوسازی‎ها و تعاریفی دقیق از هویت سیاسی و تثبیت آن، و قواعد ورود و خروج از هویت به هویتی دیگر کاملا مشخص باشد تا بتوان بر اساس آن سامان سیاسی شکل گیرد.